تبليغاتX
موسیقی سنتی

                      

استاد کيانی نژاد

   

کسی نیست که با موسیقیه ایرانی سر و کار داشته باشد و محمد علی کیانی نژاد،نی نواز برجسته کشورمان را نشناسد و کسی نیست که کیانی نژاد را بشناسد و با ذوق آهنگسازی و تنظیم های بسیار زیبای او بیگانه باشد و کسی نیست که با آن هر دو نکته بالا آشنا باشد و درونگرایی و تردی احساس و روحیه پرخاشگر و زبان تند او را در برابر نابرابری ها نداند.و هر که اینها را تمام بداند،می داند که این کار بلد موسیقیه ملی ما چه گرایش شوق انگیزی به پیشرفت جوانان دارد چنانچه او این نکته را در عمل با تشکیل گروه موسیقی جوان به اثبات رسانده است.او در سال ۱۳۸۵ رتبه درجه یک هنری را دریافت کرد،البته این رتبه ها و مانند آنها می تواند پاسخ گوی تنها یک کار او باشد.کیانی نژاد علاوه بر تنظیم ردیف عبداله خان دوامی برای نی و تربیت شاگردان برجسته موجد آثاری است که همواره بر سر زبان هاست مانند آهنگ یا سرود زیبای ((من ایرانی ام آرمانم شهادت)) و آهنگ زیبای ((امروز امیر در میخانه تویی تو))با صدای ملک مسعودی و مهرورزان و سرو سیمین:((پریشان کن سر زلف سیاهت شانه اش با من))،((هله ای صف شکنان))سرود((ای رزمندگان بر شما درود))،آهنگ شهید و آثاری که همه در راستای ارتقاء موسیقی بوده است و از آخرین کارهای او سرود انرژی هسته ای است که به تازگی در تالار وحدت به اجرا درآمد.

حضور کیانی نژاد در هیئت مدیره خانه موسیقی و مسئله استعفای او شایعاتی را بر سر زبان ها رواج داد،گفتگوی زیر به منظور رفع هرگونه سوء تفاهم از زبان خود او انجام گرفته است.بدیهی است همان گونه که ماهنامه هنرموسیقی بر اساس وظیفه مطبوعاتی خود به انجام این گفتگو اقدام نموده است،پیگیر مسائل ذکر شده نیز خواهد بود و حق هرگونه پاسخ را محفوظ می داند.

    انگیزه شما از تشکیل گروه جوان چه بود؟

    روزی از طرف ارشاد من را دعوت کردند و فرید سلمانیان از من خواست گروه جوانی از نخبه ترین جوانان این مملکت درست کنم.من چهل نفر را در سال ۷۴ به نام گروه جوان دور هم جمع کردم،اولین اجرای این گروه نیز در بزرگداشت مرحوم ناصر فرهنگفر بود که همه دیدند و گریستند، اما من حتی به خاطر چای و شیرینی که می خواستند به این بچه ها بدهند با ایشان مشکل داشتم.در سال ۷۴ چهل جوان را دور هم نشاندم و گفتم شما باید مثل برادر مراقب یکدیگر باشید.موسیقی یعنی این،چون اعتقاد دارم که در کار هنری فرد مطرح نیست و این مجموعه است که اهمیت دارد.آن کسی که پارتیتور می نویسد اگر چهار تا نت را بالا یا پایین بنویسد کل کار را تباه کرده است.تنظیم کننده،ارکستر،رهبر و حتی کسی که نور سالن را تنظیم می کند،همه زحمت می کشند.کار ارکستریک کار جدی است و نمی توان آن را به دست افراد ناشی سپرد.پدرام درخشانی ،پاشا هنجنی،علی تفرشی،صارمی،علی پژوهشگر،این ها همه در گروه جوان بودند،اما از گروه حمایت نشد و امروز نوازنده تار آن گروه خواننده یک گروه پاپ است،کسی که می شد از او نوازنده ای نظیر لطفی ساخت.علی تفرشی می توانست بزرگترین کمانچه نواز این مملکت شود.زمانی که از مسئولین خواستم پول این بچه ها را بدهند،گفتند اول شما باید قرار داد امضا کنید.آن ها فقط می خواستند من را بدست بیاورند.همان بچه ها شاهد هستند که من آن پول را حتی به کسانی که به ما چایی ندادند هم تقسیم کردم.

   سیاست دولت در حل این مسائل را چگونه می بینید؟

   سیاست تخریبی و سلیقه ای.تا کنون دولت در زمینه موسیقی سیاست تخریبی داشته است.هر دولت جدیدی که جایگزین دولت قبل شد باز با سیاست پیشین جلو رفت.اگر در دولتی صحبت از مهندسی فرهنگی می شود و به حرفشان هم اعتقاد دارند،پس کار را هم باید به دست متخصصین بسپارند و بدانند که متخصصین کارها را از نیاز آن ها هم بهتر انجام می دهند.آقای رئیس جمهور در آغاز کارشان گفتند که ما می خواهیم مهندسی فرهنگی راه بیاندازیم و کابینه ما نیروهای جوان و متخصص خواهند بود.مگر می شود که مهندسی فرهنگی راه بیاندازیم،اما متخصصین درآن نقشی نداشته باشند؟!

آقای رییس جمهور برای آنکه بدانید چه کسی با شما صحبت می کند باید بگویم من همان کسی هستم که در هفته دولت به تالار وحدت آمدید و قطعه انرژی هسته ای من را شنیدید.آهنگساز آن کار بنده هستم.من توقع داشتم که حتی نمایندگان مجلس شما که به قول خودشان یک وانت از ارشاد دولت قبل پرونده داشتند،آن پرونده ها را مطرح کنند.از آن نماینده محترم مجلس بپرسید آقای نماینده جایزه آقایان را دادید؟عزیز من شما در مجلس نماینده مردمتان هستید.اگر آن اجحاف ها شده بود،چرا آنها را رو نکردید؟به این صورت می خواهید مهندسی فرهنگی راه بیاندازید و آیا به این فکر کرده اید که هیچ کدام  از کسانی که در راس این امور گذاشته اید و در پایگاه های فرهنگی به آنها شغل داده اید،هیچ کدام متخصص نیستند؟ما حتی در بخش آموزش عالی مان هم افرای را داریم که بیش از بیست سال است که بر کرسی مدیریت نشسته اند و تازه دیدگاه خوبی نسبت به موسیقی مملکت ندارند! 

    منظور شما این است که سیاست گذاران دولتی در بروز این مشکلات دست دارند؟

   بحث در سیاست های کلان و مسئولین رده بالا نیست.همیشه رده های پائین که هیچ تخصصی در زمینه هنر ندارند،مشکلات را بوجود می آورند.در جامعه ما با وجود نیروهایی که در طوفان خروشان و سر سخت انقلاب ضربه ها را خوردند و در روزهایی که در مرکز حفظ  و اشاعه را قفل کرده بودند،این اشخاص ماندند و ایستادگی کردند،عده ای که تخصصی ندارند خودشان را به مسئولینی که شناختی از این هنر ندارند نزدیک می کنند و آن ها هم فکر می کنند که این ها چون موسیقی بلد هستند پس بهترینند و این دیواره آهنیین از آن ساحل آرام شروع می شود،اما بدانید که ساحل آرام نا خدای جسور و بی باک تحویل شما نخواهد داد. اگر من امروز این حرفها را می زنم از سر صدق می گویم.

در سال گذشته من دبیر جشنواره جوان بودم و با وجود اینکه وزارت ارشاد حتی اجازه ارائه فراخوان برای شهرستان ها را نداده بود،اما ما توانستیم حدود هزار جوان را جمع کنیم.من بچه ای را از اصفهان دیدم که به گونه ای پیانو می نواخت که من قادر به دیدن انگشتانش نبودم.پسری در هنرستان موسیقی پیانو می نوازد که باخ را با تمام تفکرش به اتمام رسانده است.

   صداوسیما در پیشبرد این مشکلات چه نقشی دارد؟ 

امروزه در صدا و سیما آثار استاد پایور را پخش می کنند اما در پایین آن می نویسند استاد شجریان.من نمی خواهم به مقام هنری استاد شجریان اهانتی بکنم، اما اگرفرامرز پایور نبود معلوم نبود که سرنوشت بعضی ها چه می شد.چطور اجازه می دهند که اثر بزرگواری همچون پایور که به اندازه تمام پیشینیان در مویسقی این مملکت رپرتوار دارد از صداوسیما پخش شود،اما نام او را زیر اثرش نیاورند.آقایان شما در صداوسیما در یک سریال حمل و نقل را می نویسید،اما نام نوازندگان را نمی نویسید.می خواهم از شما این سوال را بپرسم که آیا حقوق نوازنده صداوسیما باید هشتاد هزار تومان باشد؟آن وقت می خواهید این بچه شب به فلان مهمانی و جاهای دیگر کشیده نشود؟ شما به عمد بر سر موسیقی می کوبید.چون تخصصی ندارید.رهبر معظم انقلاب فرمودند بهترین ها را انتخاب کنید تا بهترین کارها را به شما تحویل دهند.این جمله را در سازمان صداوسیما بر روی تابلوی بزرگی نوشته اید،اما این گونه عمل می کنید؟



ادامه مطلب...

+ نوشته شده در  بیست و هفتم آذر 1386ساعت 23:26  توسط نیزار  | 

عکس از : حمزه اولیازاده

 

 همچون ديگر موسيقيدانان برجسته ايراني، زماني كه نام پرويز مشكاتيان مي آيد، ناخودآگاه احترامي ويژه را براي او قائل مي شويم. احترامي كه شايستگي آن را هيچ چيز جز شخص مشكاتيان در ذهن مخاطبين و حتي منتقدينش به وجود نياورده است. او با مداومتي كه در طول اين سال ها از خود نشان داده، راه را بر تمام حاشيه ها بسته است و تا شايعه اي يا انتقادي در حال شكل گرفتن بوده، او با انتشار اثري ديگر و يا با اجراي كنسرتي ديگر، راه را بر آن سد كرده است.
    مشكاتيان نيز همچون انگشت شماري ديگر از مردان در قيد حيات موسيقي سنتي ايران، همراه با نامش بسياري از ملودي ها را در ذهن متبادر مي كند و بي شك ساعت ها نشستن و حرف زدن با او پاسخگوي يك سال كاري موسيقايي او هم نخواهد بود. مشكاتيان در طول بيش از سه دهه فعاليت موسيقايي، اگر نگوييم با همه، با اغلب بزرگان موسيقي ايران همكاري داشته است و به نظر مي رسد كه راز ماندگاري او در ذهن ها نه فقط همكاري او با اين بزرگان بوده، بلكه ماندگاري قطعات او بوده است.
    «وطن من»، «دود عود»، «مژده بهار»، «آستان جانان»، «قاصدك»، «كنج صبوري»، «مقام صبر»، «افشاري مركب» و... و ده ها آلبوم و اثر ديگر از جمله آثار مشكاتيان هستند.
    بعد از گذشت سالياني كه به نظر مي رسيد گروه عارف دست از كار كشيده است و كمتر فعاليتي دارد، مشكاتيان بار ديگر آنها را به صحنه آورد، تا سنت اين چندساله اخير را به جاي آورده باشد و به صحنه موسيقي بيايد. گفت و گوي زير به بهانه برگزاري «ققنوس» كنسرت گروه موسيقي عارف است كه طي چهارشب از ۶ تا۱۰ آذرماه در تالار وزارت كشور انجام شد آن هم در ساعاتي پيش از اجراي نخستين شب برنامه. گروه عارف به همراه حميدرضا نوربخش برنامه اي را در دو قسمت روي صحنه برد و طي آن در ابوعطا، دشتي، شور، بيات ترك و كرد بيات قطعاتي را روي اشعار مولانا، حافظ، علي اكبر دهخدا و هوشنگ ابتهاج اجرا كرد.
    
    

* شنيده ام دكور و طراحي صحنه برنامه آخرتان را آقاي كيارستمي اجرا كرده اند
    بله همينطور است. من در آخرين روزهايي كه آقاي كيارستمي عازم فرانسه بودند تا به كار فيلمبرداري فيلمي كه اخيراً در حال ساخت آن هستند برسند، با ايشان در اين مورد صحبت كردم. ما سالهاست كه با هم دوست هستيم و خوشبختانه اين دوستي بار ديگر خود را در صحنه آرايي اين كنسرت هم نشان داد.
    * چه شد كه اصلاً به ياد ايشان افتاديد
    جداي از اين كه ما سالهاست با هم دوست هستيم و من هميشه به اين دوستي افتخار كرده ام، به نظر من هميشه كيارستمي آدم خوش سليقه اي بوده است و اين را در كارهايش هم نشان داده. واقعيت اين است كه در ابتدا پيشنهاد من با ترس و لرز همراه بود. او به من گفت كه اجازه بده پرويز تا من كمي فكر كنم و بعد به تو جواب نهايي را بدهم. از ايشان كتاب «حافظ به روايت كيارستمي» هم چاپ شده بود كه اين كتاب هم تجربه اي نو بود و در عين حال براي نخستين بار بود كه چنين كارهايي در ايران انجام مي شد. در اين كتاب مصراع هاي زيبايي از اشعار حافظ انتخاب شده و به نوعي آنها در قاب قرار گرفته اند. زماني كه شما يك غزل را مي خوانيد، ممكن است بخشي از معنا، مفهوم و زيبايي را در همين خواندن از دست بدهيد، در حالي كه اگر يك مصراع زيبا قاب شود، توجه ويژه اي به آن معطوف مي شود، اين است كه من فكر مي كنم براي جوانان ما حالانه از نظر پژوهشي و كند و كاو در زمينه اشعار حافظ، ولي همين كه نگاه ساده اي به اشعار داشتند بسيار مفيد است چرا كه اين جريان خود مي تواند مقدمه اي براي ادامه راه باشد و آنها دنبال تحقيق بيشتري در مورد اشعار حافظ بروند. زمزمه هايي مي شد كه مي گفتند آقاي كيارستمي در هر جايي سرك مي كشد و من هم معتقدم كه هميشه پشت سر آنهايي كه در حال انجام دادن كاري هستند حرف زياد است و بيشتر اين حرف ها هم از جانب افرادي خموده مطرح مي شود كه نه اهل كار هستند، نه اهل فعاليت و به جز اين كه نق بزنند، كار ديگري ندارند. اين شد كه به هر حال آقاي كيارستمي هم پيشنهاد ما را پذيرفتند. اول فقط طراحي صحنه را پذيرفتند، بعد ما صحبت كرديم كه خوب... اگر طراحي صحنه باشد، بايد پوستر هم بيايد و حالاوقتي كه پوستر بيايد، طراحي بليت ها و بروشور هم مطرح مي شود و بالاخره ايشان هم با متانت و بزرگواري خودشان پذيرفتند و ما هم واقعاً خوشحال هستيم و از همين حالااستقبال از آن را مي بينم. مي بينم كه بچه ها اين پوستر را قاب مي كنند. صحنه را هم كه خودتان ديده ايد.
    * من از جريان همكاري شما و آقاي كيارستمي در اين كنسرت شروع كردم چرا كه معتقدم بايد حتماً شباهت هايي باشد تا اين همكاري صورت بگيرد. شباهت هايي ميان كاري كه شما در موسيقي انجام مي دهيد و كاري كه آقاي كيارستمي در سينما و هنرهاي تجسمي انجام مي دهند كه شايد بتوان نام آن را نوعي نوگرايي دانست؛ آن هم شيوه اي از نوگرايي كه پايبند سنت نيز هست، وجود دارد.
    به اعتقاد خودتان در اين كنسرت چه حركت نويي انجام شد
    اول دوست دارم در مورد موسيقي سنتي و موسيقي اصيل و مفاهيم سنت و اصالت صحبت كنم. موسيقي سنتي تعريف و تعبير و خصوصيات خاص خودش را دارد، موسيقي اصيل يا داراي اصالت نيز تعريفي خاص خود دارد. به نظر من موسيقي بتهوون، موتسارت باخ، شوپن، شوبرت و... اين ها همه موسيقي هايي اصيل هستند اما سنتي نيستند. به هر حال تمام مللي كه داراي موسيقي هاي سنتي يا كلاسيك هستند، اين موسيقي آئينه آن جامعه است. البته موسيقي كلاسيك به معناي تراوشات اقليمي، سياسي، اجتماعي، آداب و رسوم و درد و شادي مردم كه همه آنها در اين موسيقي نهفته است. اين دوگونگي است. بعضي ها فقط سنتي است يعني بر مبناي موسيقي كلاسيك ايران كه صحبت مي كنيم نام سنتي را به خود مي گيرد. من از واژه كلاسيك استفاده كردم چون اين واژه گستره بيشتري را از نظر مفهومي در بر دارد. من برآنم كه موسيقي من اصيل هست اما سنتي نيست چرا كه موسيقي سنتي مبتني بر دستگاه ها و رديف هاست و هم اكنون هم كه اين اتفاق در موسيقي كلاسيك ما افتاده است بسياري اعتقاد دارند كه ما از موسيقي سنتي دور شديم و اين باعث تخريب آن شده است. به عنوان مثال اگر ما الآن دستگاه شور را بزنيم، درآمد اول، درآمد دوم، وهاب، كرشمه، كريلي، شهناز و... اين روند را همينطور ادامه دهيم... خوب تا كي نه اين كه اشكال داشته باشد، يا از زيبايي برخوردار نباشد.... به هر حال آن هم براي خودش زيبايي هايي دارد، اين نوع از اجرا هم به هر حال نگاه يا شكلي است از موسيقي ايران. اما اين شيوه نگاه مي تواند تا آنجا ادامه پيدا كند كه در واقع ما ملزم هستيم كه موسيقي سنتي خودمان را حفظ كنيم، در آنچه كه پيشينيان براي ما به جاي گذاشته اند كند و كاو كنيم، اگر مي توانيم به زيبايي هايش اضافه كنيم كاستي هايش را كم كنيم و به نسل بعد منتقل كنيم. تا اينجا كار كمي هم نكرده ايم و بسيار داراي ارزش است... اما به نظرمن برخورد دگمي است اين كه ديگر هر حركت و هر تپش و جوششي را در قالب موسيقي رديفي قابل تعريف بدانيم و اصلاً هر حركت خلاف آن را از اصالت دور دانسته و غيرقابل پذيرش. من موسيقي خودم را اينطور تعريف مي كنم.
    * به نظر مي رسد آنچه در موسيقي شما اهميت ويژه اي دارد، فرم در موسيقي است، فرمي كه سطحي به دست نيامده و نگاه عميقي به ريشه هاي موسيقي ايران دارد.
    بله، كاملاً همينطور است. اما در تأييد فرمايشات شما مثالي عيني مي زنم. ببينيد من «آستان جانان» را با «قاصدك» مقايسه مي كنم. آهنگساز هر دو من هستم و خواننده هر دو استاد شجريان و ساز تنبك هم در كنار ما. «آستان جانان» به غزليات حافظ مي پردازد. فرم خاص خودش را دارد و «قاصدك» به اشعار نيما و شعر «قاصدك» مهدي اخوان ثالث پرداخته است. اين دو آلبوم اصلاً از نظر فرم با هم قابل قياس نيستند. چرا كه اولي برخورد با شعر كلاسيك ايران است و دومي برخورد با شعر نو. برمي گردم به حرف هايي كه در ابتدا مطرح كردم. شما نمي توانيد يك فرم را دقيقاً در قالب رديف تعريف كنيد و با «شب» نيما همان برخوردي را بكنيد كه با «شيدايي» حافظ. اين مسأله نيز به نگرش و گزينش آهنگساز بستگي دارد كه در برخورد با آن شعر چه فرمي را برگزيند؛ اعم از دستگاه، توناليته، ريتم و با اين ها چطور برخورد كند. اما يك چيز بايد در اينها مشترك باشد، يعني اين كه يا به خوب نزديك شود يا به بيان بهتر.
    * در واقع در اينجا شما بحث هدفمندي موسيقي را مطرح مي كنيد.
    بله. به اين معني كه اگر شما در قطعه اي با شعر حافظ مواجه هستيد و در قطعاتي ديگر با اشعار نيما و اخوان، بايد بتوانيد به آنچه كه آنها سروده اند و به بيان دروني اشعار نزديك شويد يعني در واقع با استفاده از ابزار باشكوهي به نام هنر اول و هنر موسيقي. يعني به نظرمن زماني كه آهنگي روي شعر نو يا شعر كلاسيك قرار مي گيرد... بايد چه آهنگساز و چه خواننده چيزهاي بيشتري را در مورد آن شعر از آن دريافت كرده باشند. حالاآهنگساز بعد از ساخت اثرش و خواننده پيش از آنكه آن را اجرا كند. اين همان مسأله اي است كه پيش از اين شاملو هم آن را مطرح كرده بود؛ در پس پشت كلمات يك چيزهايي هم نهفته است كه بيشتر شاعر در بكارگيري آنها بايد دقت نظر بيشتري داشته باشد و كلمات رنگ دارند، بو دارند، طعم دارند، شجاعند، بزدلند، فرزانه اند، ابلهند... و گذشته از همه اينها بحث هم خوني و هم خانوادگي آنها پيش مي آيد... اينكه اصلاً اين كلمات چگونه كنار هم قرار بگيرند.... و با احساس و حس و حال و سوداي دل شاعر بيشتر به بيان نزديك بشوند و اين مسأله بسيار مهمي بود كه شما آن را مطرح كرديد. حالابايد ببينيد كلمات در كنار هم كه قرار مي گيرند، هم خوني و هم خانوادگي مطرح مي شود و بعد همه اين ها تشكيل يك مصراع يا بند يا بيت را مي دهند يا مثلاً يك تركيب را... اين است كه اگر يك شاعر بتواند همه اين جزئيات را در نظر بگيرد، بي شك حاصل كار موفق تر خواهد بود.
    * حتماً خودتان بهتر از من مي دانيد كه زماني كه بحث فرم در موسيقي پيش مي آيد، در واقع سخن از اين است كه گام بلندتري در موسيقي برداشته شده و افق هاي جديدتري در موسيقي ايراني گشوده شده است. دوست دارم بدانم كه آيا شما از همان سال هاي ابتداي فعاليتتان در موسيقي اصيل ايراني با هدفمندي شيوه كارتان را بر پايه فرم قرار داديد يا خير
    واقعاً آگاهانه نبوده است. بهتر است اصلاً اين بحث را اينطور مطرح كنم كه اينها ابزار كار من بوده اند. زماني هست كه شما مي خواهيد كار نويي انجام دهيد، اما زماني مي آيد كه كاري كه شما كرده ايد نو از آب در مي آيد. منظورم اين است كه باز آگاهانه نيست و خودش پيش مي آيد. 
     
    


ادامه مطلب...

+ نوشته شده در  نوزدهم آذر 1386ساعت 0:27  توسط نیزار  | 

«سید محمد کاظم موسوی شوشتری» در دوازدهم اردیبهشت ماه 1325 در شهراهواز دیده به جهان گشود. وی ازکودکی به موسیقی علاقمند بود و از هر جا و مکانی که صدای رادیو و سازی رامی شنید به آنجا رفته وبا دقت وشوقی زائدالوصف به نغمات گوش می داد، تا اینکه به سن هشت سالگی رسید و به کمک پدرش ویولونی تهیه کرد وبه نزد یک ویولونیست به نام «شباهنگ» رفت و مدت چهار سال نزد ایشان مشغول فراگیری ویولن شد.

با شنیدن صدای ساز «استاد کسایی»  از رادیو، تحت تاثیر قرار گرفت و از آن پس در محضر استاد حسن کسایی به آموختن نی روی اورد.

موسوی درسال 1346 توسط «استاد احمد عبادی» به رادیو می رود و همکاری خود را با ارکستر گلها آغاز می کند و علاوه بر آن، با ارکستر مجلسی و ارکستر سنفونی تهران نیز همکاری می نماید.

موسوی پس از چندی توسط مرتضی حنانه به تلویزیون دعوت و در آنجا مدتها همکاری داشته و درسال 1350 وارد مرکز حفظ واشاعه موسیقی ایران شده و زیر نظر دکتر صفوت مشغول کارمی شود. وی ردیفهای موسیقی سنتی ایران را نزد «استاد سعید هرمزی» و «استاد فروتن» می آموزد و مدتی نیز از استاد محمود کریمی تعلیم می گیرد. به گفته خودش به مدت ۶ سال تحت تاثیر ساز استاد «احمد عبادی» در خدمت ایشان به فراگیری سه تار نیز اهتمام می ورزد.

استاد موسوی مسافرتهای زیادی جهت شناساندن موسیقی سنتی ایران همراه اساتید دیگربه کشورهای مختلف داشته است. پس از استاد حسن کسایی - که به حق زنده کننده سبک جدید نوازندگی برروی نی است - محمدموسوی نیز یکی ازبهترین نوازندگان معاصر نی در موسیقی اصیل ایران می باشد. ساز اوازقدرت ولطافت خاصی برخوردار است که جایگاه او را در بین موسیقیدانان ونوازندگان معاصر مشخص می سازد.

محمد موسوی در طی نیم قرن فعالیت هنری اش با بسیاری اساتید و بزرگان موسیقی همچون : تاج اصفهانی، جلیل شهناز، دادبه، فرامرز پایور، اصغر بهاری، محمدرضا شجریان، رضا ورزنده، فرهنگ شریف، فریدون حافظی، اکبر گلپایگانی، پرویز مشکاتیان، حسین علیزاده، شهرام ناظری، محمد اسماعیلی و ... همنوایی و همنوازی داشته است.

از مشهور ترین آثار بی کلام او می توان به افشاری، همایون، از نیستان، دشتستانی، تنگسیری، بشنو از نی، نغمه، کنسرت فرانسه، و آثار متعددی با همکاری گروه اساتید (به سرپرستی استاد فرامرز پایور) اشاره کرد.

مشهورترین آثار با کلام وی با همراهی و هم آوازی «استاد محمدرضا شجریان» ثبت شده که بهترین نمونه ی آن اثر جاودانه ی «نوا ، مرکب خوانی» می باشد.

محمد موسوی در تاریخ سه شنبه ۱۳ آذرماه ۱۳۸۶ در برنامه شبانه ی رادیو پیام حاضر شد و به مدت ۴ ساعت میهمان علاقمندان موسیقی بود. جهت دریافت این برنامه ی رادیویی روی لینک های ذیل کلیک کنید.

بخـــش اول - ۲۴:۴۳ دقیقـــه - ۵.۹ مگـــابـــایــــت
بخــش دوم - ۲۵:۱۳ دقیقــه - ۶.٠۵ مگــابـــایــــت
بخـش سـوم - ۲۴:۴۵ دقیقــه - ۵.۹۳ مگــابــایــت
بخـش چهـارم - ۲۴:۴۸ دقیقـه - ۵.۸۶ مگـابــایــت
بخـش پنجـم - ۲۴:۴۷ دقیقـه - ۵.۹۴ مگــابـــایــت
بخـش ششـم - ۲۱:۴۵ دقیقـه - ۵.۲۱ مگـابـایــت
بخـش هفتـم - ۲۴:۵۴ دقیقـه - ۵.۹۷ مگــابــایــت
بخـش هشتـم - ۲۴:۴۴ دقیقـه - ۵.۹۳ مگـابـایــت


+ نوشته شده در  شانزدهم آذر 1386ساعت 2:16  توسط نیزار  | 



چنان به موي تو آشفته‌ام به بوي تو مست
که نيستم خبر از هر چه در دو عالم هست

دگر به روي کسم ديده بر نمي‌باشد
خليل من همه بت‌هاي آزري بشکست

مجال خواب نمي‌باشدم ز دست خيال
در سراي نشايد بر آشنايان بست

در قفس طلبد هر کجا گرفتاريست
من از کمند تو تا زنده‌ام نخواهم جست

غلام دولت آنم که پاي بند يکيست
به جانبي متعلق شد از هزار برست

مطيع امر توام گر دلم بخواهي سوخت
اسير حکم توام گر تنم بخواهي خست

نماز شام قيامت به هوش بازآيد
کسي که خورده بود مي ز بامداد الست

نگاه من به تو و ديگران به خود مشغول
معاشران ز مي و عارفان ز ساقي مست

اگر تو سرو خرامان ز پاي ننشيني
چه فتنه‌ها که بخيزد ميان اهل نشست

برادران و بزرگان نصيحتم مکنيد
که اختيار من از دست رفت و تير از شست

حذر کنيد ز باران ديده سعدي
که قطره سيل شود چون به يک دگر پيوست

خوشست نام تو بردن ولي دريغ بود
در اين سخن که بخواهند برد دست به دست

سعدي



آلبوم " آسمان "
(چهارگاه)
" گروه شهنازي "

سرپرست گروه : داريوش پيرنياکان
آواز : حميدرضا نوربخش
ني : حسن ناهيد
سه تار،بربت : بهداد بابايي
تار : داريوش پيرنياکان
سنتور : احمد رضا خواه
کمانچه : آرش کامور
تنبک : سيامک بنايي


+ نوشته شده در  دوازدهم آذر 1386ساعت 2:31  توسط نیزار  | 
 

Shams Ensemble - Penhaan Cho Del

Track 01 -
Magzaar o Magozar
Track 02 - Heyhaye Del
Track 03 -
Taknavazi Setar
Track 04 -
Naghsh Afarin
Track 05 -
Sooratgar
Track 06 - Aftab
Track 07 - Homayountaar
Track 08 - Hame To
Track 09 - Taknavazi Kamanche
Track 10 - Avaze Omid
Track 11 - Penhan Cho Del

+ نوشته شده در  یکم آذر 1386ساعت 2:3  توسط نیزار  | 


-<هر گونه کپی برداری از این سایت پیگرد قانونی دارد>-